بدیدلغتنامه دهخدابدید. [ ب َ ] (ع اِ) هر آنچه از کاه و پنبه و پشم و جز آن پر کرده در زیر زین و پالان نهند تا پشت ستور ریش نگردد. (ناظم الاطباء). بداد زین .(از منتهی الارب ). ج ،
بدید و ندیدلغتنامه دهخدابدید و ندید. [ ب َ دی دُ ن َ ] (ص مرکب ) پست و دون همت و کوتاه نظر. (لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). ندید بدید.
بدیدةلغتنامه دهخدابدیدة. [ ب َ دی دَ ] (ع اِ) بلا. || مانند و همتا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مثل و نظیر. (از ذیل اقرب الموارد). || (ص ) فلاة بدیدة؛ بیابانی که در آن کسی نبا