flightدیکشنری انگلیسی به فارسیپرواز، گریز، عزیمت، یک رشته پلکان، مهاجرت، سلسله، پرواز کردن، پریدن، کوچ کردن
اجازة پروازflight clearance, clearanceواژههای مصوب فرهنگستان1. دادن مجوز برخاستن و ترک فرودگاه به یک یا چند هواپیما 2. دادن مجوز پرواز در یک مسیر تحت شرایط معین
الگوی پروازflight patternواژههای مصوب فرهنگستانطرح پروازی که در برداشت هوامغناطیسی یا هر کاوش ژئوفیزیکی هوابُرد به کار میرود
آزمایش پروازflight testواژههای مصوب فرهنگستانآزمایش هواگَرد در حالت پرواز برای دستیابی به اهداف مشخص یا آزمودن قطعۀ نصبشده بر آن
آزمون پروازی خدمهflight check1, transition check, route checkواژههای مصوب فرهنگستانارزیابی توانمندی و کارایی خدمة پرواز در انجام وظایف محوله، در حین پرواز، بهوسیلة استادخلبان