بماذالغتنامه دهخدابماذا. [ ب ِ ] (ع حرف جر + اسم ) (از: «ب » حرف جر + ماذا استفهام ) چرا؟ که در آن ؟ بکدام ؟ (ناظم الاطباء). به چه .
باذافراهلغتنامه دهخداباذافراه . [ اَ ] (اِ مرکب ) بادافراه : و باداش این حقوق و باذافراه این نفاق و شقاق ... تقدیم افتد. (سندبادنامه ص 70). رجوع به بادافراه ، بادافره ، بادفره شود.
باذاملغتنامه دهخداباذام . (اِخ ) باذان . ابوصالح ، مولای ام هانی که مفسرو محدث بود و حکم بضعف وی کرده اند. و آن غیرمنصرف است از جهت عجمه و علم و معرب از بادام فارسی است . (منتهی
باذابرنگلغتنامه دهخداباذابرنگ . [ رَ ] (اِ) ترنج که میوه ٔ مشهور است . (آنندراج ). رجوع به بادابرنگ ، بادرنگ ، بادرنج ، بادارنگ و ترنج شود. || بازیچه ٔ روم و زنگ ، یعنی مسخره ٔ روزگ
باذارلغتنامه دهخداباذار. (اِخ )(بند...) ظاهراً بندی به یمن از ساخته های بهمن : از آثار او [ بهمن ] بند کوارفارس و باذار در یمن . اکنون آنرا تماشا خوانند... (تاریخ گزیده چ عکسی ص
باذارنگلغتنامه دهخداباذارنگ . [ رَ ] (اِ) بادرنگ . ترنج . (فرهنگ سروری ). لیمو و بهی و آبی . (ناظم الاطباء). رجوع به بادرنگ ، بادابرنگ ، بادرنج و شعوری ج 1 ورق 174 شود.