بال 1flangeواژههای مصوب فرهنگستانقسمتی از سطح مقطع تیر که در بالا و پایین تیر قرار میگیرد و نقش اصلی آن مقاومت در برابر خَمش است
flangeدیکشنری انگلیسی به فارسیفلنج، پخش رگه معدن، لبه بیرون امده چرخ، پیچ سر تنبوشه، برجستگی، لبه دار کردن، پخش کردن
پَسار لبۀ چرخflange dragواژههای مصوب فرهنگستاننیروی مقاوم در برابر حرکت که با سرعت قطار و سختی قائم سازۀ خط آهن نسبت مستقیم دارد
اتصال بالهایflanged jointواژههای مصوب فرهنگستاننوعی اتصال لبهای که در آن دستکم یکی از قطعههای اتصال دارای لبة برگشتی است
اتصال رویهم بالهایflanged lap jointواژههای مصوب فرهنگستاننوعی اتصال رویهم که در آن دستکم یکی از قطعههای اتصال بالهای است
اتصال سپری بالهایflanged T-jointواژههای مصوب فرهنگستاننوعی اتصال سپری که در آن دستکم یکی از قطعههای اتصال بالهای است