بندیدنلغتنامه دهخدابندیدن . [ ب َ دی دَ ] (مص ) بستن . (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). || قید کردن . مقید کردن . || حبس کردن . زندان کردن . (فرهنگ فارسی معین ).
بردیدنلغتنامه دهخدابردیدن . [ ب َ دی دَ ] (مص ) از کلمه ٔ «برد» که بمعنی «دور شو» است ساخته شده و بهمان معنی است . از راه بطرفی شدن . (برهان ) (آنندراج ) (شرفنامه ). رجوع به برد ش