بترهلغتنامه دهخدابتره . [ ب َ رَ / رِ ] (اِ) تمرد. سرکشی . گردنکشی . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). لج . عناد. (از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 193). || (ص ) مجروح از زدن . (ناظم الاطباء). م
آب ترهلغتنامه دهخداآب تره . [ ت َ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) گیاهی است آبی با برگهای مایل بتدویر و زبانگز چون ترتیزک و در چهارمحال اصفهان آن را بَکلو گویند، و آن از احرار بُقول است .