بهرهمندفرهنگ مترادف و متضادبرخوردار، بهرهور، رستیخوار، کامیاب، متمتع، محتظی، محظوظ، مستفید، مستفیض، منتفع ≠ بیبهره، محروم
برهمندیلغتنامه دهخدابرهمندی . [ ب َ رَ م َ / ب َ هََ م َ ] (حامص ) برهمند بودن : برهمندی را بدل در جای کن گر همی زایزد بترسی چون شمند.ناصرخسرو.
بهرهمندی از مراقبتهای سلامتhealth care utilizationواژههای مصوب فرهنگستاناستفاده از الگوهای خدمات مراقبت سلامت و میزان برخورداری از آنها برای رفع نیاز