بهرفرهنگ مترادف و متضاد۱. بخش، بهره، حصه، حظ، سهم، قسمت، نصیب ۲. برای، بهجهت، بهخاطر، بهمنظور ۳. پاره، جزء
بهرواژهنامه آزاد(بندری) بِهر یا بِحر به معنی بگذار، قرار بده؛ مترادف بِهِل، از مصدر هلیدن. نصىیب، بهره.
بهرکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پوست کف دست یا پا که از بسیاریِ کار کردن سفت و سخت شده باشد؛ پینه.۲. چرک؛ ریم.