بهاملغتنامه دهخدابهام . [ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ بَهْمَة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).- سعدالبهام ؛ منزلی است از منازل قمر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
بهامُهرtoken, jeton (fr.)واژههای مصوب فرهنگستانمهرهای فلزی یا پلاستیکی یا برگهای که در دادوستد داخلی یک محل، مانند غذاخوری، به کار رود و قابل تبدیل به پول باشد