باریلغتنامه دهخداباری . (ص نسبی ) منسوب به بار، که دهی است به نیشابور. (سمعانی ). رجوع به بار و معجم البلدان شود.
باریلغتنامه دهخداباری ٔ. [ رِءْ ] (ع ص ) (از: برءَ). خالق . (اقرب الموارد) (فرهنگ نظام ) (دِمزن ). پروردگار. رب . اﷲ. خدا. ایزد. یزدان : هواﷲ الخالق الباری ٔ؛ اوست خدای آفریننده
باریلغتنامه دهخداباری . (ع ص ) باری ٔ. آفریدگار. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). ج ، بِراء. (منتهی الارب ). خالق . (اقرب الموارد). آفریننده . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 24). خالق و
باریلغتنامه دهخداباری . (اِ) واحد فشار است در دستگاه S.G.C و آن فشاری است که نیروئی برابر یک دین بر سطحی معادل یک سانتیمتر مربع وارد می آورد.
باریکلغتنامه دهخداباریک . (اِخ ) سرداری که بر بغداد استیلا یافت . (حبیب السیر چ خیام ج 3 صص 492-493).
باریکفرهنگ مترادف و متضاد۱. کمحجم، کمقطر، نازک ≠ ضخیم، ستبر ۲. تنگ، کمعرض ≠ پهن ۳. لاغر، نزار ≠ چاق ۴. باریکمیان، خمیص ۵. رقیق ≠ پرمایه ۶. دقیق ۷. حساس، وخیم، خطرناک