باخرلغتنامه دهخداباخر. [ خ ِ ] (ع ص ) آب دهنده ٔ زراعت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اویار. (آبیار).
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (اِخ ) ابونصر احمدبن حسین . ادیبی موجه بود. صاحب دمیةالقصر درباره ٔ وی گوید ابونصر از مفاخر باخرز است ، او را شعر لطیف و ادبی نغز بود. امیر بیغ
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (اِخ ) سیف الدین ابوالمعالی سعیدبن مطهربن سعید باخرزی حنفی ، مشهور بشیخ العالم . در 9 شعبان سال 586 هَ . ق . در باخرز متولد شد و پس از تحصیل فق