باهتلغتنامه دهخداباهت . [ هَِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از بهت و بهتان .آنکه بر دیگری دروغ بندد. بهتان گوینده . (مهذب الاسماء). دروغ بربافنده . کسی که بر کسی دروغ بندد. (ناظم الاطباء).
باهتلغتنامه دهخداباهت . [هََ ] (اِ) سنگی باشد سفید برنگ مرقشیشای فضی ، و چون نظر مردم بر آن افتد بی اختیار به خنده درآیند و منبع آن دریاست و آن را به عربی حجرالضحک خوانند. (برها
باهتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسنگی سفید که در قدیم میپنداشتند هرگاه نظر کسی به آن بیفتد بیاختیار میخندد؛ حجرالضحک.
باهتياجدیکشنری عربی به فارسیادمکشي کردن , لذت بردن از ادم کشي , مجنون , شخص عصباني و ديوانه , درحال جنون
روباه تورکلغتنامه دهخداروباه تورک . [ تو رَ ] (اِ مرکب ) روباه تربک . (آنندراج ). رجوع به روباه تربک شود.