باهشلغتنامه دهخداباهش . [ هَُ ] (ص مرکب ) که هوش دارد. هوشمند. خردمند. عاقل : جهاندار پور سیاوش منم ز تخم کیان شاه باهش منم . فردوسی .که باشند دانا و دانش پذیرسراینده و باهش و ی
باهشتانلغتنامه دهخداباهشتان . [ هَِ ] (اِ) درختی است بومی مشرق زمین که غار نیز گویند و از مشرق زمین این درخت را به فرنگستان برده و عمل آورده اند و برگ و میوه ٔ آن را که حب الفار گو