بالدلغتنامه دهخدابالد. [ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پشتکوه بخش اردل شهرستان شهر کرد که در 25 هزارگزی باختر اردل و 6 هزارگزی راه دویلان واقع است و 59 تن سکنه دارد. (از فرهنگ
بالدلغتنامه دهخدابالد. [ ل ِ ] (ع ص ، اِ) مقیم وملازم جایی . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اقامت کننده در جایگاه یا شهری . (از اقرب الموارد).
بالدةلغتنامه دهخدابالدة. [ ل ِ دَ ] (ع اِ) از اتباع تالده است . و منه حدیث العباس : فهی تالدة بالدة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به تالدة شود.
بالدارلغتنامه دهخدابالدار. (نف مرکب ) (از: بال + دار) دارای بال . که بال داشته باشد. پرنده و هر چیز که صاحب بال باشد. رجوع به بال در معانی مختلفه شود.
بالدرلغتنامه دهخدابالدر. [ دِ ] (اِخ ) رب النوع عقل . در اساطیر اسکاندیناوی ، پسر ادن و همسر نانا ، وی بسیار زیبا و عاقل بود و به دست برادر خود که رب النوع قضا و قدر بود براثر زخ