باحرارتفرهنگ مترادف و متضاد۱. تند، حاد، فعالانه ≠ منفعلانه ۲. پرجنبوجوش، جدی، فعال، کوشا ≠ سرد، سست ۳. پرشور
جبابراقلغتنامه دهخداجبابراق . [ ج َ ب ِ ] (اِخ ) موضعی بجزیره و عمیربن الحیاب السلمی در آنجا کشته شده . (معجم البلدان ).
بابارتن هندیلغتنامه دهخدابابارتن هندی . [ رَ ت َ ن ِ هَِ ] (اِخ ) بابارطن هندی . مکنی به ابوالرضا یکی از شیوخ عرفای هند. افسانه های چندی درباره ٔ او آمده است از جمله گویند عمر او یکهزار
بابارتنلغتنامه دهخدابابارتن . [ ] (اِخ ) خواندمیر آرد: بعد از وصول بمزار ارتیش (میرزاسلطان ابوسعید) بخاطر همایون خطور نمود که بی خبر بر سر اهالی خیوق رود و آن بلده را در حیز تسخیر