باباسالارلغتنامه دهخداباباسالار. (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ بکش ممسنی فارس . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 90). رجوع به بکش شود.
باباساغریلغتنامه دهخداباباساغری . [ غ َ ] (اِخ ) (مولانا...) از ملازمان و همراهان سلطان حسین بایقرا بود. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 282 و 290 شود.
بارسالارلغتنامه دهخدابارسالار. (اِ مرکب ) سالار بار. حاجب بزرگ .حافظ. نگاهبان . رئیس حفاظ و نگاهبانان : آن شنیدستم که در صحرای غوربارسالاری بیفتاد از ستورگفت چشم تنگ دنیادار رایاقنا
بارسالارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهرئیس دربانان و نگهبانان که مٲمور بار دادن مردم بوده؛ سالار بار؛ حاجب بزرگ.