بازدانهلغتنامه دهخدابازدانه . [ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ) گیاهی که تخمک و دانه ٔ آن برهنه است . رجوع به بازدانگان شود.
بازدانستنلغتنامه دهخدابازدانستن . [ن ِ ت َ ] (مص مرکب ) تمییز کردن . تمییز دادن . تشخیص دادن . بازشناختن : فرق گذاشتن میان دوچیز : حاسد امروز چنین متواری گشتشت و خموش دی همی باز ندان
بازدانگانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدستهای از گیاهان دانهدار با برگهای سوزنی که دانۀ آنها بر روی فلسهایی تشکیل میشود؛ عریانالبذور.
بازخانهلغتنامه دهخدابازخانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) معروف و به ترکی قوشخانه گویند. (آنندراج ). جائی که در آن باز شکاری امرا را پرورش میدادند : تو ز آشیانه ٔ باز سپید خاسته ای زب