بازاریابواژهنامه آزاد"فروشنده" "ویزیتور" "نماینده فروش یک شرکت تولیدی یا بازرگانی" "شخصی که دارای شغل و حرفه ی فروشِ یک یا مجموعه ای از کالا" "پیگیر کننده متداوم برای فروش کالا یا
بازاریاب تلفنیtelemarketerواژههای مصوب فرهنگستانشخصی که ازطریق تلفن و اینترنت بازاریابی میکند متـ . دوربازاریاب
بازاریابیmarketingواژههای مصوب فرهنگستانمجموعهای از فعالیتها و فرایندها برای ایجاد ارتباط و ارائه و مبادلة پیشنهادهایی که برای مشتریان و ذینفعان و جامعه سودآور است
بازاریابی اجتماعیsocial marketingواژههای مصوب فرهنگستانبهرهگیری نظاممند از روشهای بازاریابی و دیگر فنون و مفاهیم در برنامهریزی برای دستیابی به اهداف رفتاری خاص و تأمین مصلحت عمومی یا مصلحت یک گروه اجتماعی ویژه