باشتینلغتنامه دهخداباشتین . (اِ) باری که از میان شاخ بیرون آید. (فرهنگ رشیدی ). باری و میوه ای را گویند که از میان درخت برآید بی آنکه گل و بهار دهد. (برهان قاطع) (هفت قلزم ) (ناظم
باشتینلغتنامه دهخداباشتین . (اِخ ) دهی است در سبزوار: و در ربع باشتین سادات بسیار بودند از دو رهط، یکی از رهط سید ابوالفضل بغدادی و دیگراز رهط سیدالحسین بن منصوربن محمدبن ابی الحس
باشتینلغتنامه دهخداباشتین . (اِخ ) نام بلوکی است از سبزوار. (برهان قاطع) (فرهنگ شعوری ج 1 ص 180) (فرهنگ جهانگیری ) (هفت قلزم ). بلوکی است از سبزوار که ملوک سربداران از آن بلوکند.
باشتینفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمیوه؛ بار درخت: ◻︎ پیش گرفته سبد باشتین / هریک همچو در تیم حکیم (منجیک: شاعران بیدیوان: ۲۴۴).
باشتینیلغتنامه دهخداباشتینی . (اِخ ) زیدبن علی باشتینی از اعقاب سیدابوالفضل بغدادی از سادات باشتینی بود. رجوع به تاریخ بیهق ، چ بهمنیار ص 64 شود.
باشینلغتنامه دهخداباشین . (اِ) چوب پاره ها و خاشاک . (آنندراج ). تراشه های چوب . (ناظم الاطباء). || شاخه های بریده ٔ درخت . (آنندراج ).
باستینلغتنامه دهخداباستین . (اِخ ) قریه ای است در یک فرسنگی جنوبی رامهرمز. (فارسنامه ٔ ناصری ). ظاهراً صورتی از باستی است و رجوع به باستی شود.
باستینلغتنامه دهخداباستین . [ س ِ ](اِ) در تحفةالاحباب میوه ای را گویند که توی درخت (؟) باشد و باشین هم روایت شده . (فرهنگ شعوری ج 1 ورق 180). باشتین . (ناظم الاطباء). رجوع به باش