بلدیلغتنامه دهخدابلدی . [ ب َ ] (اِخ ) لقب ابوعثمان سعیدبن محمدبن سید ابیه بن یعقوب اموی بلدی است . وی از صوفیان زاهد بود، بسال 328 هَ . ق . متولد شد و در سال 350 هَ . ق . به مش
بلدیلغتنامه دهخدابلدی . [ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به بلد که نام شهر مروالرود است و ابومحمدبن ابی علی حسن بن محمد از مشایخ قرن ششم بدان نسبت دارد. (از معجم البلدان ). || منسوب به ب
بلدیلغتنامه دهخدابلدی . [ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به بلدة، که شهری است در اندلس . (ناظم الاطباء). و رجوع به بلدة شود.
بلدیلغتنامه دهخدابلدی . [ ب َ ل َ ] (ص نسبی ) منسوب به بلد. شهری . (دهار) (ناظم الاطباء). شهری و مربوط به شهر. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به بلد شود.
بلدیتلغتنامه دهخدابلدیت . [ ب َ ل َ دی ی َ ] (مص جعلی ) (از: بَلَد فارسی + -یّت عربی ). اسم از بلد بودن . مصدر جعلی از بلدبودن . مصدر منحوت از بلد. (یادداشت مرحوم دهخدا). معرفت .
بلدیهلغتنامه دهخدابلدیه . [ ب َ ل َ دی ی َ ] (اِخ ) دهی از دهستان باوی ، بخش مرکزی شهرستان اهواز. سکنه ٔ آن 100 تن . آب آن از چاه و محصول آن غلات است . ساکنان این ده از طایفه ٔ ح
بلدیهلغتنامه دهخدابلدیه . [ ب َ ل َ دی ی َ / ی ِ ] (ص نسبی ) بلدیة. تأنیث بلدی . (فرهنگ فارسی معین ).- امور بلدیه .|| (اِ) مؤسسه ای در هر شهر که به کار نظافت و خوبی آب و نان و