ببانلغتنامه دهخداببان . [ ب َب ْ با ] (ع اِ) روش . طریقه . رسم . عادت . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). هم ببان واحد؛ یعنی به راه و طریقه ٔ واحد. (اقرب الموارد). || راه گذران
ببانگ آوردنلغتنامه دهخداببانگ آوردن . [ ب ِ وَ دَ ] (مص مرکب ) به صدا درآوردن . ترنین . (تاج المصادر بیهقی ): ارغا؛ به بانگ آوردن شتر. (تاج المصادر بیهقی ). اطنان ؛ببانگ آوردن تشت را.
جبجبانلغتنامه دهخداجبجبان . [ ج َ ج َ ] (اِخ ) نام دو کوه است در مکه . (از معجم البلدان ) (مراصدالاطلاع ). و آنرا جباجب نیز گویند. (معجم البلدان ).