بیرهلغتنامه دهخدابیره . [ رَ / رِ ](اِ) مته و پرماه . (ناظم الاطباء). || لقمه و نواله و آنچه در دهان میخایند. (ناظم الاطباء).
بیرهلغتنامه دهخدابیره . [ رَه ْ ] (ص مرکب ) (از: بی + ره ) مخفف بیراه . جاده ٔ غیرمسلوک . راه غیرمعمولی . بی راهه . جایی که راه ندارد چنانکه بیابانی . رجوع به بیراه شود : سپاه ف
چبیرهلغتنامه دهخداچبیره . [ چ َ رَ / رِ ] (اِ) چپیره . بمعنی جمع. (برهان ) (جهانگیری ). جمعیت سپاه و مردم باشد. (برهان ). اجتماع مردم در کاری . (انجمن آرا) (آنندراج ). اجتماع و ا
کبیرهلغتنامه دهخداکبیره . [ ک َ رَ ] (ع ص ، اِ) کبیرة.گناه بزرگ و مقابلش صغیرة است . (از اقرب الموارد). خطای عظیم . گناه و اثم . (ناظم الاطباء). ج ، کبیرات و کبائر. (اقرب الموارد
جبیرهلغتنامه دهخداجبیره . [ ج َ رَ / رِ] (اِ) چَبیره . مستعد شدن و جمع کردن مردم باشد بجهت شغلی و کاری و مهمی . (شرفنامه ٔ منیری ) (آنندراج ) (برهان ). || گروه آماده بکار. خیل .
جبیرهلغتنامه دهخداجبیره .[ ج َ رَ ] (ع اِ) دست ورنجن . (مهذب الاسماء). یاروق . (از تاج العروس ). یاره . (آنندراج ). دست بند. (ناظم الاطباء). جَبارَه . (از تاج العروس ). ج ، جَبائ