بیسهgangplank, browواژههای مصوب فرهنگستانالواری که بهعنوان پل بین شناور و ساحل از آن استفاده میکنند
بیسهلغتنامه دهخدابیسه . [ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان گوده است که در بخش بستک شهرستان لار واقع و دارای 105 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
کبیسهلغتنامه دهخداکبیسه . [ ک ُ ب َ س َ ] (اِخ ) چشمه ای است در جانبی از دشت سماوة نزدیک هیت . (منتهی الارب ). چشمه ای است در طرفی از دشت سماوة به چهار میلی هیت که از آنجا به صحر
کبیسهفرهنگ انتشارات معین(کَ س ) [ ع . کبیسة ] (اِ.) سالی که به جای 365 روز 366 روز باشد این اتفاق هر چهار سال یک بار می افتد.
کبیسهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسالی که طبق قاعدۀ نجومی یک روز به ماه آخر آن اضافه شود که هر چهار سال یک بار اتفاق میافتد و در آن مازاد ۳۶۵ روز را که ۵ ساعت و ۴۹ دقیقه است جمع کرده و یک سا
عوارض بیسهplankageواژههای مصوب فرهنگستانهزینهای که در صورت استفاده از بیسه برای تخلیه و بارگیری شناورها دریافت میشود