بیلهلغتنامه دهخدابیله .[ ل َ / ل ِ ] (اِ) خشکی و جزیره ای میان دریا و رودخانه . پیله . (برهان ) (ناظم الاطباء) (از جهانگیری ). زمین گشاده و خشک که میان دو شاخه آب بود. (شرفنامه
بیلهلغتنامه دهخدابیله . [ ل َ ] (ع اِ) اولین حوضچه ٔ یک چشمه . حوضچه ٔ بالائین چشمه . || ماهی . حوت . (از دزی ج 1 ص 136).
بیلهلغتنامه دهخدابیله . [ ل َ / ل ِ ] (ترکی ، ص ، ق ) همچنین . (برهان ). چنین . اینچنین .- امثال :بیله دیگ بیله چغندر .
بیله سوارلغتنامه دهخدابیله سوار. [ ل َ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مغان بخش گرمی شهرستان مشکین شهر است و 2355 تن سکنه دارد. (از دائرة المعارف فارسی ).
بیله کشلغتنامه دهخدابیله کش . [ ل َ/ ل ِ ک َ / ک ِ ] (اِ مرکب ) (از: بیله + کش ) چوب خرد سرپهن که بدان گل از بیل بسترند. (یادداشت مؤلف ).
بیله ورلغتنامه دهخدابیله ور. [ ل َ / ل ِ وَ ] (اِ مرکب ) داروفروش و آنکه دانهای آبگینه و غیره فروشد. (غیاث ). پیله ور. پیلوا. (برهان ). رجوع به پیله ور شود.
بیلهرواژهنامه آزادنوعی گیاه کوهی است درارتفاعات منطقه اقلید تا یاسوج می روید طبیعتی سرددارد آرام بخش وبرای قند خون وچربی خون بسیار نافع است نوعی گیاه دارویی با طعم و بوی مایل به