بزداغلغتنامه دهخدابزداغ . [ ب ِ ] (اِ) افزاری است که بدان زنگ آیینه و تیغ و امثال آن بزدایند و جلا دهند و لفظ لغت نیز بر این معنی دلالت میکند، و آنرا بعربی مصقلة خوانند. و بزدائی
بزداغفرهنگ انتشارات معین(بِ یا بُ) ( اِ.) ابزاری که به وسیلة آن زنگ آیینه ، تیغ و مانند آن را بزدایند.
بداغفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبوته یا درختچهای زینتی با گلهای سفید خوشهای که ساقه آن مصرف دارویی دارد؛ گل دنبه؛ غضاة.
بداغلغتنامه دهخدابداغ . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از بخش مرکزی شهرستان طوالش است که 500 تن سکنه دارد. (از فرهنگجغرافیایی ایران ج 2).