faintدیکشنری انگلیسی به فارسیاز حال رفتن، ضعف، غش، بیهوشی، غش کردن، ضعف کردن، سکته کردن، کم نور، ضعیف
باهدفلغتنامه دهخداباهدف . [ هََ دَ ] (ص مرکب ) که هدف دارد. که مقصود دارد. که کاری را بقصد و هدفی خاص شروع کند.
وسیله ای برای رسیدن بهدفی یا(مخصوصا) عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باشددیکشنری فارسی به عربیبمرنغ