experiencesدیکشنری انگلیسی به فارسیتجربیات، تجربه، ورزیدگی، ازمایش، خبرگی، اروین، ازمودگی، کارازمودگی، مکتب، تجربه کردن، کشیدن، تحمل کردن
تجربهگرexperiencerواژههای مصوب فرهنگستانحالت معنایی موضوعی که رویدادی را ازنظر روانشناختی و حسی تجربه میکند
سیاهۀ تجاربexperience inventoryواژههای مصوب فرهنگستانپرسشنامهای که جنبههای گوناگون پذیرا بودن فرد را در برابر تجربههای جدید میسنجد