ثریافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (نجوم) پروین.۲. [قدیمی] چراغ چندشاخهای که از سقف اتاق آویزان میکنند؛ چهلچراغ؛ چلچراغ. عقد ثریا: (نجوم) [قدیمی، مجاز] پروین. Δ زیرا مجموع چند ستاره ا
ثریا پاشالغتنامه دهخداثریا پاشا. [ ث ُ رَی ْ یا ] (اِخ ) یکی از وزرای دولت عثمانی پسر عثمان پاشای گمرک چی . مولد او بسال 1241 هَ . ق . در اسلامبول . او پس از اکمال تحصیلات در باب عال
ثریا جاهلغتنامه دهخداثریا جاه . [ ث ُ رَی ْیا ] (اِخ ) تخلص امجدعلی شاه یکی از حکمرانان اوده ٔ هندوستان . رجوع به امجدعلی شاه شود. (قاموس الاعلام ).
ثریاءلغتنامه دهخداثریاء. [ ث َ ] (ع اِ) خاکی که اگر تر گردانند چسبنده نگردد. || خاک نمناک و تر. || نم .
ثریاطةلغتنامه دهخداثریاطة. [ ث ِرْ طَ ] (ع اِ) گِل و شُل (به اصطلاح عوام ). گل و لای : صارت الأرض ثریاطَة.