ثعلبفرهنگ انتشارات معین(ثَ لَ) [ ع . ] (اِ.) گیاهی است از ردة تک لپه ای ها که گونه هایش تیرة ثعلب را به وجود می آورد. این گیاه دارای گل های خوشه ای صورتی و سفید است و خاصیت دارویی دار
ثعلبفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. گیاهی با برگهای پَهن، گلهای خوشهای صورتی یا سفید، و ریشهای غدهای؛ ارکیده.۲. غدۀ زیرزمینی این گیاه در تهیۀ بعضی غذاها و شیرینیها به کار میرود؛ خصیالثع
ثعلبOrchisواژههای مصوب فرهنگستانسردهای از ثعلبیان که اغلب در اروپا و شمال غربی افریقا تا تبت و مغولستان و چین و ژاپن پراکنده هستند
ثعلبلغتنامه دهخداثعلب . [ ث َ ل َ ] (اِخ ) ابن عمرو. پدر خزاعة که بنی خزاعة جمله فرزندان اویند. (مجمل التواریخ و القصص ص 151 و 173).
ثعلبةلغتنامه دهخداثعلبة. [ ث َ ل َ ب َ ] (اِخ ) ابن الربیع، و بقولی ثعلبةبن سهل ، المعالج . او از شهر قم ، و بروایتی از اصفهان ، از ثقات محدثین است و از جعفربن مغیره و اعمش بن سل
ثعلبةلغتنامه دهخداثعلبة. [ ث َ ل َ ب َ ] (اِخ ) ابن جفنة. عمربن عامربن حارث بن امروءالقیس . یکی از ملوک عرب بنی جفنه معروف بغسانیان . (حبیب السیر ج 1 ص 91).
ثعلبةلغتنامه دهخداثعلبة. [ ث َ ل َ ب َ ] (اِخ ) ابن سعد یا ثعلبةبن ساعده . صحابی است . او درک غزای بدر کرد و در غزوه ٔ احد بشهادت رسید. (قاموس الاعلام ) و رجوع به کتاب الاصابه چ
ثعلبةلغتنامه دهخداثعلبة. [ ث َ ل َ ب َ ] (اِخ ) التمیمی العنبری . جد هرماس بن حبیب عنبری است . رجوع به الاصابة ج 1 ص 209 شود.
ثعلبةلغتنامه دهخداثعلبة. [ ث َ ل َ ب َ ] (اِخ ) انصاری . پدر عبداﷲ و گویند نام پدر وی سهیل است . رجوع به الاصابه ج 1 ص 210 شود.