eugenicدیکشنری انگلیسی به فارسیeugenic، اصلاح نژادی، به نژادی، وابسته به نژادی، صحیح النسب، از نژاد یا نسب خوب
ثعللغتنامه دهخداثعل . [ ث ُ / ث َ ع َ / ث َ ] (ع ص ، اِ) دندان افزونی پس دندانها یا کج و راست برآمدگی دندان . || دندان زائد و پستان افزونی از ستور. ج ، ثعول .
ثعللغتنامه دهخداثعل . [ ث ُ ع َ ](اِخ ) موضعی است به نجد. ابن درید گوید به این معنی با ضم ثاء و عین است اما با سکون عین آبی است از بنی قواله نزدیک سجابه ٔ نجد در دیار کلاب . و
ثعللغتنامه دهخداثعل . [ ث ُ ](ع اِ) کرمکی است که در خیک پیدا گردد چون فاسد شودو بویناک گردد. || مرد لئیم . مرد ناکس .
ثعلوللغتنامه دهخداثعلول . [ ث ُ ] (ع ص ، اِ) خشمناک . || گوسفندی که شیر آن از سه چهار جای دوشیدن توانند بجهت زیادتی پستان . و صغانی گوید: دندان زائد پس دندانها یا کج و راست برآمد
ثعلبةلغتنامه دهخداثعلبة. [ ث َ ل َ ب َ ] (اِخ ) ابن الربیع، و بقولی ثعلبةبن سهل ، المعالج . او از شهر قم ، و بروایتی از اصفهان ، از ثقات محدثین است و از جعفربن مغیره و اعمش بن سل
ثعلبةلغتنامه دهخداثعلبة. [ ث َ ل َ ب َ ] (اِخ ) ابن جفنة. عمربن عامربن حارث بن امروءالقیس . یکی از ملوک عرب بنی جفنه معروف بغسانیان . (حبیب السیر ج 1 ص 91).
ثعلبةلغتنامه دهخداثعلبة. [ ث َ ل َ ب َ ] (اِخ ) ابن سعد یا ثعلبةبن ساعده . صحابی است . او درک غزای بدر کرد و در غزوه ٔ احد بشهادت رسید. (قاموس الاعلام ) و رجوع به کتاب الاصابه چ
ثعلبةلغتنامه دهخداثعلبة. [ ث َ ل َ ب َ ] (اِخ ) التمیمی العنبری . جد هرماس بن حبیب عنبری است . رجوع به الاصابة ج 1 ص 209 شود.
eugenicدیکشنری انگلیسی به فارسیeugenic، اصلاح نژادی، به نژادی، وابسته به نژادی، صحیح النسب، از نژاد یا نسب خوب