برآورد 1estimateواژههای مصوب فرهنگستانمقدار عددیِ یک برآوردگر تحت شرایطی معین که بهعنوان تقریبی از یک پارامتر در نظر گرفته میشود
estimateدیکشنری انگلیسی به فارسیتخمین زدن، تخمین، ارزیابی، براورد، دیدزنی، اعتبار، تقویم، قیمت، سنجیدن، بر اورد کردن
برآورد هزینۀ کل کارestimate at completionواژههای مصوب فرهنگستانبرآورد هزینۀ لازم برای اجرای گسترۀ کار اختـ . بَهَک EAC
برآورد هزینۀ ماندۀ کارestimate to completeواژههای مصوب فرهنگستانبرآورد هزینۀ لازم برای تکمیل باقیماندۀ گسترۀ کار اختـ . بَهَم ETC
روزدریافت برآوردی ایمن و کافیestimated safe and adequate daily dietary intakesواژههای مصوب فرهنگستانمقدار دریافت توصیهشده برای آن دسته از مواد مغذی که اطلاعات کافی برای تدوین «رواداشت رژیمی توصیهشدۀ» آنها وجود ندارد اختـ . روزاک ESADDIs
زمان برآوردی خروجestimated time of departure, ETDواژههای مصوب فرهنگستانزمان تخمینی برای خروج یک کشتی یا هواپیما یا هر وسیلۀ نقلیۀ دیگر از محلی خاص