essentialدیکشنری انگلیسی به فارسیضروری است، ضروری، اساسی، اصلی، ذاتی، واجب، لاینفک، عمده، واقعی، بسیار لازم، عارضی، فرض، اساسی ذاتی، جبلی
اسید چرب ضروریessential fatty acidواژههای مصوب فرهنگستاناسید چربی که بدن قادر به ساختن آن نباشد یا نتواند به مقدار موردنیاز آن را بسازد و درنتیجه لازم است در رژیم غذایی وجود داشته باشد