رویاروییencounterواژههای مصوب فرهنگستانمواجهۀ مستقیم یا درگیری احساسی یک یا چند فرد با فرد یا افراد دیگر در یک گروه
encounterدیکشنری انگلیسی به فارسیرویارویی، برخورد، مواجهه، ملاقات، تصادف، روبرو شدن، مواجه شدن با، رویاروی شدن، ملاقات کردن، تصادف کردن، مصادف شدن با، دست بگریبان شدن با
گروه رویاروییencounter groupواژههای مصوب فرهنگستانگروهی که در قالب گونهای گروهدرمانی با هدف افزایش خودآگاهی و ترغیب اعضای گروه به درک دیگران ازطریق بیان آزاد و بدون مهار احساسات و مقابلههای کلامی و بدنی تشکی
encounteredدیکشنری انگلیسی به فارسیمواجه شده، روبرو شدن، مواجه شدن با، رویاروی شدن، ملاقات کردن، تصادف کردن، مصادف شدن با، دست بگریبان شدن با