enclosingدیکشنری انگلیسی به فارسیمحصور کردن، در جوف قرار دادن، در میان گذاشتن، به پیوست فرستادن، در اغوش گرفتن
کُدبندیencoding, coding 1واژههای مصوب فرهنگستانفرایند تبدیل اطلاعات به صورتی دیگر براساس رمزگذاری معین
درجازاییauthigenesisواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی که در آن کانیهای جدید، در درون رسوب یا سنگهای دربرگیرنده (enclosing rock) تشکیل میشوند