effectiveدیکشنری انگلیسی به فارسیتاثير گذار، عامل موثر، کارگر، موثر، مفید، قابل اجرا، تاثیر پذیر، کاری
ثبدیکشنری عربی به فارسیجست وخيز کردن , رقاصي کردن , ريختن , دم کردن , القاء کردن , بر انگيختن , ريزش , پاشيدن , تراوش بوسيله ريزش , مقدار ريزپ چيزي , ريزش بلا انقطاع ومسلسل , روان ساخ
کثبلغتنامه دهخداکثب . [ ک ُ ث ُ ] (ع اِ) ج ِ کثیب . (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کثیب شود.
کثبلغتنامه دهخداکثب . [ ک َ ث َ ] (ع اِ) نزدیکی . یقال رماه من کثب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کثبلغتنامه دهخداکثب . [ ک ُ ث َ ] (ع اِ) ج ِ کُثبَة. (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کثبة شود.
کثبلغتنامه دهخداکثب . [ ک َ ] (ع مص ) حمله کردن بر کسی . || نگون ساختن (ترکش را). (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). برگردانیدن . (آوند و جز آن را). (ناظم الاطباء)