یغنابیلغتنامه دهخدایغنابی . [ ی َ ] (ص نسبی ، اِ) لهجه ای است که در دره ٔ یغناب ، بین سلسله جبال های زرافشان و حصار، بدان تکلم میشود. (فرهنگ فارسی معین ).
چیغابلغتنامه دهخداچیغاب . (اِخ ) دهی است از بخش موسیان شهرستان دشت میشان . در 32هزارگزی جنوب خاوری موسیان کنار راه اتومبیل رو دزفول به موسیان واقع است . 250 تن سکنه دارد. از رودخ
یغناغلغتنامه دهخدایغناغ . [ ی َ ] (اِ) کلاه زردوزی . (ناظم الاطباء) (برهان ) (آنندراج ) (دیوان نظام قاری ص 205).
یغناغلغتنامه دهخدایغناغ . [ ی ِ ] (ترکی ، اِ) یغناق . اجتماع مردمان و اجتماع لشکریان در جایی . || محل اجتماع لشکریان و مردمان . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (آنندراج ).
یغناقلغتنامه دهخدایغناق . [ ی ِ ] (ترکی ، اِ) یغناغ . (ناظم الاطباء). رجوع به یغناغ شود. || (مغولی ، اِ) گلوبند. (یادداشت مؤلف ).