بخجیریدنلغتنامه دهخدابخجیریدن . [ ب َ دَ ] (مص ) از بالا به پائین غلْط خوردن . سرازیر شدن . چرخ زدن . غلطیدن . (از فرهنگ شعوری ). در آنندراج بخچیزیدن آمده است . رجوع به بخچیزیدن شود
آژیریدنلغتنامه دهخداآژیریدن . [ دَ ] (مص ) هشیار کردن . || بانگ زدن . خروشیدن . || آگاهانیدن . خبردار کردن . خبردار گفتن . اعلام . اعلان . || مهیا ساختن .