dueدیکشنری انگلیسی به فارسیناشی از، بدهی، حق، ذمه، موعد پرداخت، پرداختنی، حقوق، مقتضی، قابل پرداخت، سر رسد
اتاق فرداخالیdue outواژههای مصوب فرهنگستاناتاقي که قرار است روز بعد در زمان خروج خالي شود متـ . فرداخالي
بررسی موشکافانهdue diligenceواژههای مصوب فرهنگستانبررسی دقیق وضعیت یک کسبوکار توسط شخص یا سازمانی که در فکر خرید یا سرمایهگذاری در آن است