یساقیلغتنامه دهخدایساقی . [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جعفرآباد فاروج بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع در 7 هزارگزی راه شوسه ٔ مشهد به زاهدان با 373 تن سکنه . آب آن از چشمه و را
یساقیلغتنامه دهخدایساقی . [ ی َ ] (اِخ )دهی است از دهستان سدن رستاق بخش کردکوی شهرستان گرگان واقع در 15 هزارگزی کردکوی و کنار راه شوسه ٔ گرگان به بندرشاه با 950 تن سکنه . آب آن ا
یساقیلغتنامه دهخدایساقی . [ ی َ ] (ص نسبی ) (اصطلاح دیوانی ) کارمندان دربار. مأموران دیوانی و کسانی که تهیّه ٔ وسایل حرکت قشون و حفاظت راه را بر عهده داشتند. (سازمان اداری حکومت
کیسانیلغتنامه دهخداکیسانی . [ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب است به کیسان که نام اجدادی است . (از الانساب سمعانی ).
کیسانیانلغتنامه دهخداکیسانیان . [ ک َ ] (اِخ ) کیسانیه : قوم مذکور که از کیسانیان به روافض نقل کرده بودند خود را بر اسماعیل بستند. (جهانگشای جوینی ). رجوع به کیسانیه شود.
کیسانیهلغتنامه دهخداکیسانیه . [ ک َ نی ی َ ] (اِخ )گروهی از ثنویه که وجود اشیاء را از سه اصول گویند یعنی آب و آتش و خاک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
کیسانیهلغتنامه دهخداکیسانیه . [ ک َ نی ی َ ] (اِخ )گروهی از روافض منسوب به سوی کیسان مختاربن ابوعبیده . (منتهی الارب ). طایفه ای از شیعت که ایشان را کیسانیه می خوانند به امامت محمد