یقظانلغتنامه دهخدایقظان . [ ی َ ] (ع ص ) بیدار. (منتهی الارب ) (دهار) (غیاث ) (آنندراج ). || هوشیار. ج ، یَقاظی ̍. (منتهی الارب ) (آنندراج ). باهوش . هشیار. یَقِظ. (یادداشت مؤلف
بئر یقظانلغتنامه دهخدابئر یقظان . [ ب ِءْ رِ ی َ ] (اِخ ) آبی متعلق به بنی نمیر و بیشتر به صورت بئر بدون اضافه به اسم یقظان معروف است . (از معجم البلدان ).
جیظانلغتنامه دهخداجیظان . [ ج َ ی َ ] (ع مص ) نازنازان رفتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). گرانبار رفتن . (منتهی الارب ).
یقطانلغتنامه دهخدایقطان . [ ی َ ] (معرب ، اِ) سنگی متحرک است . خفقان دل و ارتعاش و استرخا را مفید است . (نزهةالقلوب ). به لغت رومی نوعی از سنگ و آن هر جا باشد خودبه خود حرکت کند
یقطانلغتنامه دهخدایقطان . [ی ُ ] (اِخ ) پدر عرب یمن . (از منتهی الارب ). در لغت به معنی کوچک شونده است و آن از نسل سام و رئیس بنی یقطان بود که قبایل عربند. (قاموس کتاب مقدس ). و