یقنلغتنامه دهخدایقن . [ ی َ ق ِ ] (ع ص ) رجل یقن بالشی ٔ؛ مرد آزمند و حریص به آن چیز. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (غیاث ).
یقنلغتنامه دهخدایقن . [ ی َ ق َ ] (اِخ ) ابن سام بن نوح . نواسه ٔ نوح نبی است و بعضی گفته اند نام او با فاء است . (یادداشت مؤلف ).
یقنلغتنامه دهخدایقن . [ ی َ ق َ / ق ُ / ق ِ ] (ع ص ) رجل یقن ؛مردی که هرچه بشنود یقین نماید. (ناظم الاطباء). بی گمان . (غیاث ). || به تحقیق داننده . (غیاث ).
یقنلغتنامه دهخدایقن . [ ی َ ق َ / ی َ ] (ع مص ) ثابت و واضح گردیدن کار و به تحقیق رسیدن آن . (ناظم الاطباء). || ثابت و واضح کردن کار و یقین نمودن بر آن و دانستن آن . (ناظم الاط
یقنلغتنامه دهخدایقن . [ ی َ ق َ ] (ع اِمص ) بی گمانی و بی شکی و یقین . (ناظم الاطباء). بی گمانی . (غیاث ).
یقنجیلغتنامه دهخدایقنجی . [ ] (اِخ ) محمدبن احمدبن محمد حنفی . او راست : کتاب اصول . (یادداشت مؤلف ).
یقنةلغتنامه دهخدایقنة. [ ی َق َ ن َ ] (ع ص ) رجل یقنة؛ آنکه هرچه بشنود یقین نماید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). خوش باور.میقان . یقن . (یادداشت مؤلف ). و رجوع ب
یقنعلغتنامه دهخدایقنع. [ ی ُ ن َ ] (ع فعل ، ص ) قناعت کرده شده .- اقل ما یقنع ؛ کمترین چیزی که بدان قناعت کرده شود. (از یادداشت مؤلف ).
یقنعلی بقاللغتنامه دهخدایقنعلی بقال . [ ی َ ن َ ع َ ب َق ْ قا ] (اِ مرکب ) (شاید از: یقین + علی ) (اصطلاح عامیانه ) یغنعلی بقال . رجوع به یغنعلی بقال شود.