driftدیکشنری انگلیسی به فارسیرانش، راندگی، جسم شناور، توده باد اورده، برف باداورده، جریان اهسته، توده شدن، یخ رفت، بی اراده کار کردن، جمع شدن، بی مقصد رفتن، دستخوش پیشامد بودن
اتاقک رانشdrift chamberواژههای مصوب فرهنگستاننوعی آشکارساز ذره که در آزمایشهای فیزیک انرژیبالا (high-energy physics) برای ثبت مسیرهای ذرات باردار به کار میرود