یمنانلغتنامه دهخدایمنان .[ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گاورود بخش کامیاران شهرستان سنندج ، واقع در 36000گزی شمال کامیاران و 4000گزی باختر راه شوسه ٔ کرمانشاه به سنندج ، با 420
جوینانلغتنامه دهخداجوینان . [ ج ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان قهرود بخش قمصر کاشان دارای 700 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ قهرود و 4 رشته قنات و محصول آن میوه جات ، غلات ، سیب زمینی ، گ
یمانیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ساخته شده در یمن: تیغ یمانی.۲. [قدیمی] برآمده از سوی یمن: برق یمانی.٣. [مجاز] جنوبی.٤. (اسم) [قدیمی، مجاز] نوعی شمشیر.٥. از مردم یمن.
یمانیلغتنامه دهخدایمانی .[ ی َ ] (ص نسبی ) منسوب به یمن . (ناظم الاطباء). منسوب به یمن که نام ملکی است معروف و الف در لفظ یمانی عوض از یای مشدد است ، پس یمانی به تشدید یاء گفته ن
کیمانلغتنامه دهخداکیمان . (اِخ ) دهی از دهستان نرمان شهرستان ایرانشهر است و 150 تن سکنه دارد که از طایفه ٔ نرمانی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
کیمانلغتنامه دهخداکیمان . (ع اِ) ج ِ کومة. (ناظم الاطباء). ج ِ کومة. تپه ها. انباشته ها. (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به کومة شود.