یمالغتنامه دهخدایما. [ ی َم ْ ما ] (سریانی ، اِ) اصل کلمه ٔ «یم »به معنی دریا. (از المعرب جوالیقی ص 355). کلمه ٔ سریانی است به معنی دریا که عرب آن را معرب کرده به صورت یم درآور
کیمالغتنامه دهخداکیما. [ ک َ ] (ع حرف مرکب ) کلمه ای مرکب از «کی »و «ما». (ناظم الاطباء). رجوع به «کی » و «ما» شود.
کیماکلغتنامه دهخداکیماک . (اِ)بالاتنگ را گویند، و آن نواری باشد پهن که بر بالای بار الاغ و استر کنند. (برهان ). تنگی که بر بالای بار بندند. (فرهنگ رشیدی ). زبرتنگی که بر بالای با
کیماکلغتنامه دهخداکیماک . (اِخ ) شهری است در ترکستان . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 302). نام شهری است از دشت قبچاق . (از فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی )(برهان ) (ناظم الاطباء): سخن ا
کیماکلغتنامه دهخداکیماک . (اِخ ) نام دریایی است . (از برهان ) (از فهرست ولف ). چنان معلوم می شود که دریایی منسوب به کیماک بوده که فردوسی در جنگهای کیخسرو و افراسیاب گفته . (انجمن