diffuseدیکشنری انگلیسی به فارسیتوزیع، پخش کردن، افشاندن، منتشر کردن، پراکنده کردن، منتشر شده، افشانده
بازتاب پخشیدهdiffuse reflectionواژههای مصوب فرهنگستانبازتاب نور یا صوت یا موجهای رادیویی از سطح بهنحویکه در جهتهای مختلف پراکنده شود
بازتابگر پخشیدهdiffuse reflectorواژههای مصوب فرهنگستانهر سطحی که ناهمواریهایش در مقایسه با طولِموج تابش، فرودی باشد و درنتیجه پرتوهای بازتابیده از آن در جهتهای مختلف پراکنده شود
پراکندگی پخشیدهdiffuse scatteringواژههای مصوب فرهنگستانهالههایی که پیرامون بازتابهای پرشدت براگ در نقش پراش پرتوِ ایکس از بلورها ظاهر میشوند
تابش پخشیدهdiffuse radiationواژههای مصوب فرهنگستانانرژی تابشی منتشرشده در حجم کوچکی از فضا در جهتهای مختلف
تابش پخشیدۀ آسمانdiffuse sky radiationواژههای مصوب فرهنگستاننور خورشید که پس از پراکنده شدن از مولکولها یا ذرات معلق در جوّ به سطح زمین میرسد متـ . نور پخشیدۀ آسمان diffuse sky light