یاراییلغتنامه دهخدایارایی . (حامص ) نیرو. قوت . طاقت . توان . تاب . استطاعت . این کلمه غالباً با «دادن » و «کردن » صرف شود چنانکه گویند دلم یارایی نداد. چشمم یارایی نمی کند ببینم
گیراییدیکشنری فارسی به انگلیسیallure, appeal, attraction, attractiveness, charm, cuteness, drama, draw, fascination, grace, magnetism, piquancy, presence, spiciness