یازنلغتنامه دهخدایازن . [ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اشگور تنکابن شهرستان تنکابن . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
کیازندلغتنامه دهخداکیازند. [ زَ ] (اِ مرکب ) به معنی پادشاه بزرگ و عظیم باشد، چه کیا پادشاه و زند بزرگ و عظیم را گویند. (برهان ). به معنی پادشاه بزرگ و عظیم الشأن است ، چه کیا به
یازندگیلغتنامه دهخدایازندگی . [ زَ دَ / دِ ] (حامص ) حالت و چگونگی یازنده . تمطی . تمدد. کش و قوس : و اما کسلانی و خویشتن کشیدن و یازندگی که آن را التمطی گویند... (ذخیره ٔخوارزمشاه
یازندهلغتنامه دهخدایازنده . [ زَ دَ / دِ ] (نف ) بقصد کاری دست درازکننده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). قصد و آهنگ و اراده کننده . (برهان ). قصدکننده . (سروری ) : وزان پس چنین گفت ب