یلیلغتنامه دهخدایلی . [ ی َ ] (حامص ) چگونگی یل . پهلوانی و دلیری و دلاوری . شجاعت و جنگاوری : کنون چنبری گشت پشت یلی نباشم همی خنجر کابلی . فردوسی .ببندید یکسر میان یلی ابا گر
یلیلغتنامه دهخدایلی . [ ی َ لی / ی َل ْ لی ] (اِ) یللی . بانگ و فریادی که در حالت مستی و یا هنگام رسیدن خبر خوش می نمایند. (ناظم الاطباء). رجوع به یللی شود. || به زیر آمدن چیزی
چیلیکلغتنامه دهخداچیلیک . (ترکی ، اِ) پیت . بشکه . چلیک : یک چلیک نفت ؛ یک پیت نفت . رجوع به چلیک شود.
گوکیلیلغتنامه دهخداگوکیلی . [ گ َ ] (اِخ ) نام ناحیتی (قضایی ) به یونان که مرکز آن قصبه ٔ گوکیلی است و از 57 ده مرکب است . (قاموس الاعلام ترکی ).
گوکیلیلغتنامه دهخداگوکیلی . [ گ َ ] (اِخ ) نام قصبه ٔ مرکز قضا واقع در 65هزارگزی شهر سلانیک در ساحل غربی شهر واردار و در امتدادراه آهن در ولایت سلانیک یونان . (قاموس الاعلام ترکی