60 مدخل
تعیین کننده، تعیین شده، محدود، معلوم، مستقر شده، مقرر
رشدی که براثر وجود جوانۀ انتهایی محدود میشود
سوزش
قابل تعیین است، قابل تعیین، معلوم کردنی، انقضاء پذیر
از بین بردن
determinate
determinate, given, stated
continual, determinate, stable, survival
agreed, accepted, determinate