depositدیکشنری انگلیسی به فارسیسپرده، ته نشین، ته نشست، بیعانه، پول، گرو، گذاشتن، سپردن، ذخیره سپردن، تهنشین کردن، کنار گذاشتن، به حساب بانک گذاشتن
خوردگی رسوبیdeposit corrosion, deposit attackواژههای مصوب فرهنگستاننوعی خوردگی که در زیر یا اطراف یک رسوب ناپیوسته بر سطح فلز به وجود میآید
ذخیره 1deposit 1واژههای مصوب فرهنگستاناصطلاحی غیررسمی برای انباشتی از کانسنگ یا دیگر مواد ارزشمند زمین از هر منشأ
نهشتالگوdeposit modelواژههای مصوب فرهنگستانالگویی که باتوجهبه آن میتوان، بدون کاوش گسترده، به ماهیت و میزان پایداری بقایای باستانشناختی در یک منطقة مشخص پی برد
نهشتهdeposit 2واژههای مصوب فرهنگستانهرنوع مادۀ موجود در زمین سست یا سخت که براثر فرایند یا عاملی طبیعی انباشته شده باشد